تبليغاتX
بازتاب91
خبری - تحلیلی

شانگهای؛ ظهوری تازش گرانه در سیاست بین الملل

هادی صادقی

وزیر امور خارجه روسیه از آمادگی پذیرش افغانستان در سازمان همکاری های منطقه ای شانگهای از سوی اعضای این سازمان خبرداده است. سرگئی لاوروف اظهار امیدواری کرده که توافق نهایی برای پیوستن افغانستان به سازمان شانگهای در نشست جاری وزرای امور خارجه اعضای این سازمان حاصل شده است. سازمان شانگهای یک تشکل بین المللی همکاری های منطقه ای می باشد که در سال 2001 به هدف تسریع روند همگرایی های منطقه ای تشکیل شد. کشورهای چین، روسیه، قزاقستان، ازبکستان و تاجکستان از اعضای اصلی این سازمان بوده و کشورهای هند، پاکستان، ایران و مغولستان به عنوان مهمان در نشست های سالانه این سازمان شرکت می کنند. از سه سال به اینسو از افغانستان نیز به عنوان مهمان در نشست های شانگهای دعوت می شوند.

شانگهای یکی از سازمان های منطقه ای قوی بوده که در حال حاضر به سرعت در مسیر رو به جلو حرکت می کند. این سازمان از ظرفیت ها و پتانسیل های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترده ای برخوردار بوده و بدین خاطر توجه جهانیان را بخود جلب کرده است. وجود ظرفیت های سیاسی و اقتصادی فراوان در حوزه کشورهای عضو این سازمان، شانگهای را عملا به قدرت جهانی رو به ظهور در سیاست جهانی تبدیل کرده، گفتمان نظری سیاست بین الملل را تغییر داده و تصویر حال و آینده سیاست بین الملل را در ذهن رسانه ها و افکار عمومی دگرگون کرده است. سازمان شانگهای و اتحادیه اروپا از قدرت های جهانی در حال ظهور می باشند که عملا نظم کنونی (تک قطبی) نظام بین الملل به رهبری آمریکا را با چالش مواجه ساخته و دارد سیاست بین الملل را به مسیری تازه ای سوق می دهد. امروز با حضور اتحادیه اروپا و سازمان شانگهای و سایر سازمان ها و اتحادیه های خرد و کوچک منطقه ای و نیز نقش آفرینی سیاسی و اقتصادی قدرت های منطقه ای، ساختار تک قطبی نظام بین الملل در افکار عمومی فروریخته و کم کم تصور موازنه قوا و نظم موزاییکی دوباره احیا می شود.  

حضور چین و روسیه به عنوان قدرت های جهانی و برخی کشورهای منطقه ای که از موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی و یا ظرفیت های اقتصادی و منابع سرشار طیعی برخوردار می باشند در این سازمان، به سازمان شانگهای در سیاست بین الملل موقعیت ممتازی بخشیده و آن را به قدرت تعیین کننده در سیاست جهانی بدل کرده است. هرچند بجز چین و روسیه، سایر اعضای رسمی از ریز قدرت های منطقه ای بوده که عملا نقش اندکی در سیاست جهانی دارند؛ اما این کشورها می تواند در آینده موقعیت استراتژیک و از نظر اقتصادی حوزه ممتازی را برای شانگهای در سیاست جهانی ایجاد کند.

بنابراین، حضور در چنین سازمانی بخودی خود به قدرت ملی کشورها افزوده و از نظر سیاسی و اقتصادی به بالا بردن منزلت سیاسی کمک می کند. افغانستان در سه سال اخیر تلاش های را برای عضویت در سازمان همکاری های منطقه ای شانگهای آغاز کرده، اما تاکنون نتیجه نداده است. اینک اظهارات وزیر خارجه روسیه در این مورد امیدوار کننده و خوشایند است؛ اگر افغانستان بتواند عضویت رسمی این سازمان را حاصل کند، می تواند به فرصت های سیاسی و اقتصادی خوبی دست یابد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:29  توسط هادی صادقی  | 

شبکه حقانی در کجای جنگ و صلح افغانستان؟

هادی صادقی

نشانه های برجای مانده از مهاجمین حملات روز یکشنبه و تحقیقات امنیت ملی و وزارت داخله، رشته این حملات را بازهم به شبکه جلال الدین حقانی پیوند داد. وزیر داخله ساعاتی پس از ختم جنگ در جمع خبرنگاران گفته است که یکی از مهاجمین که دستگیر شده در اعترافات خود گفته است که با شبکه حقانی ارتباط داشته و حملات سراسری روز یکشنبه از سوی این گروه سازماندهی و اجرا شده است. آشکار شدن مجدد دستان تخریبی حقانی در افغانستان در شرایط کنونی، باردیگر پرسش های تکراری زیادی را مطرح ساخت؛ این که شبکه حقانی در کجای کلاف سردرگم جنگ و صلح افغانستان قرار دارد؟ و حکومت افغانستان در پروسه مصالحه با این گروه با چه نگاهی بنگرد؟ و از همه مهتر این که این حملات در شرایط کنونی چه پیام هایی را می تواند داشته باشد؟

جلال الدین حقانی از چند دهه بدینسو نام آشنایی برای مردم افغانستان است؛ او در زمان جهاد مردم افغانستان علیه نیروهای شوروی در کنار مجاهدین می جنگید، بدلیل اشتراکات مذهبی و قومی در مناطق جنوب و شرق افغانستان دارای نفوذ گسترده می باشد؛ اما در چندسال اخیر، نام شبکه حقانی بیشتر در فعالیت های تخریبی، عملیات های انتحاری و تهاجم های مسلحانه بالای تاسیسات دولتی در کابل و ولایات گرفته می شود. بیشترین حملات انتحاری و یورش های مسلحانه برتاسیسات دولتی از سوی این گروه سازماندهی شده و همگام با مخالفین مسلح دولت افغانستان علیه دولت و نیروهای خارجی در افغانستان می جنگد. شبکه حقانی، طالبان و القاعده اضلاع اصلی حلقه جنگ و ترور در افغانستان بوده که یازده سال است در برابر دولت افغانستان و نیروهای خارجی می جنگند.

اهداف همسو و فعالیت ها و تشکیلات سازمانی همسان این گروه ها، حد و مرز مشخص میان آنان را حداقل در افکار عمومی از بین برده است. اهداف، استراتژی، تاکتیک ها و نبردهای هریک آنان در افغانستان یکسان بوده و تفاوت های مشخصی در فعالیت های این گروه به چشم نمی رسد.با آنهم گروه ها و شبکه های مختلف حلقه جنگ و ترور در افغانستان، یکی از مبهم ترین معماهای ده سال اخیر بوده که هیچگاه حد و مرزی مشخص و تعیین شده ای میان این گروه ها ایجاد نشد و هویت آنان برای مردم افغانستان تعریف نگردید. از نظر تاریخی و مبانی شکل گیری، هریک از این گروه ها از هم متفاوت بوده و هرکدام محور های رهبری جداگانه ای دارند؛ اما طی ده سال جنگ و گریز در افغانستان، فعالیت تمامی این گروه ها کاملا در هم مدغم گردیده و شباهت های رفتاری و مسیر مشترک، هرگونه خط بندی ها و تفاوت های آنان را محو کرده است. انتحار و یورش های مسلحانه تاکتیک های جنگی هریک آنان بوده و دولت افغانستان و نیروهای خارجی اهداف ثابت و مشترک هرسه گروه می باشد.

دولت افغانستان برای گشودن مسیر مصالحه و ساده سازی معمای جنگ در میان این حلقه دست به تفکیک زده و آنان را به طالبان افغانی و طالبان خارجی، برادران ناراضی، شبکه حقانی، حزب اسلامی و القاعده تفکیک می کند؛ از این نظر، طالبان افغانی برادران ناراضی آقای کرزی می باشند که بدلیل برخی مسایل از دولت آزرده اند و باید حکومت با آنان مصالحه و آشتی نماید؛ اما شبکه حقانی، طالبان خارجی و القاعده گروه های تروریستی ای می باشند که با آنان آشتی ناپذیر بوده و باید تا نابودی کامل با آنان به مبارزه ادامه دهد. قطع رابطه با القاعده از پیش شرط های اصلی حکومت افغانستان با طالبان افغانی در پروسه مصالحه می باشد؛ اما در سوی دیگر، طالبان هنوز بر همکاری استراتژیک با القاعده تاکید نموده و با شبکه حقانی و سایر گروه های تروریستی فعال در افغانستان به عنوان متحدین فعال خود می نگرند. تمامی این گروه ها هنوز در میدان جنگ و روند های سیاسی متحد و هماهنگ عمل کرده است؛ جلال الدین حقانی سال گذشته در مصاحبه با رویترز اعلان نمود که در پروسه مصالحه و سایر روند های سیاسی از دستورات ملاعمر رهبر طالبان تبعیت کرده و از تصامیم وی حمایت می کند. از سوی دیگر، طالبان نیز تاکنون هیچگونه پیامی که نشاندهنده قطع رابطه با القاعده و یا شبکه حقانی باشد به حکومت افغانستان و جامعه جهانی ارسال نکرده و به نظر می رسد که هنوز هم به این گروه ها به عنوان متحدان استراتژیک خود نگاه می کنند.این امر نشان می دهد که این گروه ها، نه تنها در حملات انتحاری و فعالیت های تخریبی، بلکه در راهبردهای دراز مدت سیاسی و پروسه مصالحه حکومت افغانستان نیز هماهنگ و متحد بوده و این حکومت افغانستان است که با تفکیک سازی های کاذب هم خود را می فریبد و هم فرصت مبارزه با تروریسم و تامین ثبات در کشور را تلف می کند.

هرچند حکومت افغانستان و آمریکائیها به این نظرند که شبکه حقانی از روند مصالحه و مذاکره ترس انزوا دارد و تحرکات این گروه بیشتر به منظور شامل شدن در روند مصالحه انجام می شود؛ اما این تحلیل زیاد بجا و واقع بینانه نیست؛ حقیقت این است که فعالیت های شبکه حقانی و سایر گروه های تروریستی در افغانستان، هماهنگ بوده و بیشتر برای کسب امتیازات مشترک انجام می شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 23:30  توسط هادی صادقی  | 

 

 

 

خشونت ها در کویته؛ وجدان های حقوق بشری کجایند؟

هادی صادقی

 موج تازه ای از خشونت های مذهبی پاکستان را فراگرفته است. در سه چهار روز اخیر چندین بار مردمان بی گناه شیعه و هزاره در شهر کویته از سوی افراد ناشناس مربوط سپاه صحابه و لشکر جنگوی مورد حمله قرار گرفته و تاکنون نزدیک بیست تن کشته و زخمی شده اند. در آخرین مورد روز پنجشنه در نتیجه تیراندازی افراد ناشناس بالای موتر حامل افراد ملکی شش تن کشته و چهارتن دیگر زخمی شدند. هم اکنون اوضاع امنیتی در شهر کویته به شدت متشنج بوده و مردم در اعتراض به این رویداد ها به جاده ها برآمده و راه ها را مسدود کرده اند. قبل از این نیز شاهد موجی از کشتار بیرحمانه مردم هزاره در شهر کویته پاکستان بودیم. در برجسته ترین مورد نزدیک به پنجاه تن از مردم شیعه و هزاره در نتیجه دو رویداد تروریستی جداگانه کشته و چندین تن زخمی گردیدند. مسئولیت تمامی این رویداد ها را لشکر جنگهوی و سپاه صحابه به دوش گرفته است.

اندیشه افراطی گری و تکفیری که یک قرن پیش در جزیره العرب پایه گذاری گردید و سپس با پشتوانه دالرهای نفتی برخی کشورهای عربی گسترش یافت اکنون به چالشی برای مسلمانان در کشورهای مختلف تبدیل شده است. متأسفانه پاکستان به دلایل مختلف مورد توجه مبلغان این اندیشه قرار گرفته و با توجه به زمینه های نژادی و مذهبی مختلف، بستر مناسبی را برای رشد اندیشه تکفیری فراهم کرده است. اندیشه وهابیت و گروه های بنیادگرای مذهبی که طی سه دهه اخیر در این کشور رشد و نموی زیادی داشته است، بارها باعث رویداد های تروریستی و کشتار بیرحمانه مردم بی گناه گردیده اند.

این گروه ها، نمونه های کامل از گروه های تروریستی بوده که جز کشتن، نابود کردن و تصفیه نژادی و قومی، هیچ رواداری و تساهلی را نمی شناسد. خوی درندگی و جنون خون خواهی، رشته و بافته شخصیت و هویت آنان بوده و جنایت و قصاوت، مرام و برنامه همیشگی آنان. متأسفانه اقلیت قومی هزاره در افغانستان و پاکستان بزرگترین قربانیان این گروه ها و اندیشه های تکفیری و تروریستی بوده است. علی رغم کشتار پیوسته و دشمنی همیشگی این گروه ها در برابر هزاره ها، تاکنون دولت پاکستان و نهادهای دفاع از حقوق بشر در برابر این گروه ها اقدام جدی نکرده است.  

کشتار سیستماتیک هزاره ها در شهر کویته پاکستان، مصداق کاملی از نسل کشی و جنایت علیه بشریت می باشد. ژینوسایدی است که در قرن بیست و یک و در پیش چشم سازمان ملل و نهاد های دفاع از حقوق بشر اتفاق می افتد. این جنایات، تنها فاجعه انسانی و رویداد های تروریستی صرف نیست؛ بلکه از کینه و جنون آن، نشانه های واضح از نسل کشی و تصفیه نژادی هزاره ها در کویته پاکستان به چشم می رسد. 

این کشتار ها فقط به منظور تصفیه نژادی شیعه ها در پاکستان از سوی گروه جنگهوی و سپاه صحابه سازماندهی و اجرا گردیده و در صورتیکه جلو آن گرفته نشود، بدون تردید رشته دراز و وحشتناک آن ادامه داشته و تکرار و تکرار خواهد شد. بنابراین سازمان ملل متحد و تمامی مجامع بین المللی بایستی براساس قطعنامه 1377 شورای امنیت، میثاق ها و کنوانسیون های جهانی حقوق بشر و تمامی الزامات بین المللی حقوق بشرجهانی، در برابر این جنایت ها اقدام نموده و به این رویدادها، به عنوان نسل کشی در پاکستان وارد اقدام شوند.

جای بسی تأسف است که این فجایع پیش روی چشمان دنیا به وقوع پیوسته و دول جهان و حتی دولت های اسلامی این اقدام را محکوم نکرده اند. در حالی که جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری در رسانه ها برای دفاع از حقوق بشر گلو پاره می کنند؛ اما در برابر کشتار هزاره ها در کویته پاکستان چشمان خود را بسته و مهر سکوت بر لب زده اند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 23:20  توسط هادی صادقی  | 

 

بابه مزاری،‌ رهبری و برساخت رهبری

هادی صادقی

 

دگر دیسی سنت تاریخی و عرضه ی گفتمان های جدید

بابه مزاری در افغانستان کارهای بزرگی انجام داد. در طول چهارده سال مقاومت در برابر اشغالگران روس و سه سال مقاومت غرب کابل، گفتمان ها و پارادایم های تازه ای در اندیشه سیاسی و سیاست عملی کشور باب نمود. او نخستین طغیانگر مصمم و سازمانی در برابر انحصار طلبی و شکست سنت تاریخی قبیله ای در جغرافیای افغانستان  بود و شاید به همین خاطر تحملش برای دوست و دشمن سخت و دشوار بود. شهید مزاری در حوزه نظری گفتمان جدید "پلورالیسم سیاسی" به مثابه اندیشه بشری و ارزش جهانشمول و "وحدت ملی" را به عنوان تئوری برخواسته از واقعیت های قومی و ساختار موزاییکی جامعه افغانستان عرضه کرد. وی به مثابه یک اندیشمند سیاسی با دید جامعه شناسانه، تئوری کارگشا و معقول سیاسی را در افغانستان ارائه کرد و سیاست افغانستان را پیش بینی پذیر ساخت. در حوزه سیاست عملی وی اقدام به برهم زنی ساختار سنتی ناعادلانه کرد. سنت "طرد" و "انحصار" را شکست و "تسامح سیاسی"، "مشارکت اقوام" و "تن دادن به واقعیت های اجتماعی و ساختاری جامعه افغانستان" را به عنوان پارادایم های تازه در سیاست عملی افغانستان گشود. در مدیریت و رهبری نیز با بازتولید و فعال ساختن نیروهای از کار رفته اجتماعی به عنوان پتانسیل های موثر، خردگرایی در سیاست،‌ سنجش عقلانی در تعاملات سیاسی با نیروهای خودی و بیرونی،‌ جمع کردن اخلاق و سیاست و ارائه ترکیب اخلاقی – عقلانی در سیاست عملی، ظرفیت کلان هم پذیری با نیروهای خودی،‌ صداقت، مقاومت و در نهایت هضم شدن در هدف و آرمان مشترک حزبی - مردمی را به عنوان الگو های جدید در امر رهبری و مدیریت سیاسی عرضه کرد که امروزه خط حرکت و الگوی عملی برای اکثر رهبران و مدیران سیاسی افغانستان و جهان می باشد. همین ها رمز فرزانگی و اقتدار کاریزماتیک وی بوده و از او رهبری جاودانه و پدیده ای خاص در سیاست عملی افغانستان ساخته است.

مزاری و زمانه ی ما

بازخوانی اندیشه ها و خط مبارزاتی وی برای موافقین و مخالفین اش جذاب و خواندنی بوده و بی جهت نیست که همه ساله در سالگرد شهادت وی دیالوگ های گسترده ای "مزاری شناسی" در رسانه ها و محافل علمی و روشنفکری برگزار می گردند.

اما برای ما گذشته از بازخوانی اندیشه ها و مبارزات سیاسی وی،‌ بررسی و مقایسه شرایط مبارزاتی و وضعیت سیاسی جامعه شیعه و هزاره در زمان شهید مزاری با وضعیت امروز ما مهمتر می باشد. این که وضعیت سیاسی و روحی امروز جامعه ما در مقایسه با دوران شهید مزاری چگونه است؟ آیا آن اقتدار و صلابت روحی که در زمان مقاومت چهارده ساله مردم ما علیه اشغالگران روسی و سه سال مقاومت غرب کابل ایجاد شده بود، حفظ و احیا شده است؟ آیا "وحدت" سیاسی را که بابه مزاری در جامعه شیعه و هزاره شکل داده بود،‌ حفظ شده است؟ آیا معادله سیاسی را که شهید مزاری در پرتو آن عدالت اجتماعی، مشارکت اقوام و حصول حقوق ملیت های محروم را ترسیم کرده بود،‌ در سیاست امروز افغانستان وجود دارد؟ چقدر توانسته ایم به خواسته های شهید مزاری تحقق بخشیم و آیا مسیری را که شهید مزاری ترسیم کرده بود ادامه داده ایم؟ از همه مهمتر این که رهبران و مدیران سیاسی ما در عرصه رهبری و مدیریتی، چه اندازه الگوها و ارزش های رهبری ی شهید مزاری را حفظ و احیا کرده است؟ و .... این ها همه  سوالاتی اند که در ذهن تک تک مردم ما وجود دارند که تاهنوز به دلایل و مصلحت های مختلف به عنوان یک دیالوگ جدی به آن پرداخته نشده است.

اوج غرور و اقتدار

بدون تردید ایجاد حزب وحدت اسلامی افغانستان یکی از شاهکارهای مهم شهید مزاری در طول حیات سیاسی وی به شمار می رود. وی توانست پازل های هویتی متفرق نظامی و سیاسی جامعه شیعه و هزاره را به هم گره زده و با قامت استوار و پرصلابت "وحدت" به مصاف منطق غیرانسانی "طرد و انکار" جریان پشاور برود. وی از این طریق از یک سو از بازگشت به انزوای تاریخی جامعه هزاره و شیعه و نابودی قطعی زندگی سیاسی هزاره ها جلوگیری نمود و از سوی دیگر از بازتاسیس سنت انحصاری – قبیله ای و استبداد تباری در افغانستان جلوگیری کرد. با ورود حزب وحدت در عرصه ی سیاست، معادلات قدرت و سیاست افغانستان به نفع ملیت های محروم تغییر کرد هرچند که انحصار طلبان و طرفداران بازتاسیس استبداد تباری در برابر این طرح مقاومت کردند. بدون شک دوران حزب وحدت با رهبری شهید مزاری اوج اقتدار و غرور جامعه شیعه و هزاره در تاریخ معاصر افغانستان می باشد. این نخستین بار است که هزاره ها و جامعه شیعه در قامت حزب وحدت اسلامی و با رهبری شهید مزاری قدرتمندانه در معادله قدرت و سیاست افغانستان به صورت انکار ناپذیر قد علم کرده و حتی هزاره ها از نظر روحی، نظامی و سیاسی برای تاسیس حاکمیت ملی هزاره ها و تثبیت اقتدار مستقلانه خود در مناطق مرکزی آماده می شوند. حزب وحدت به عنوان نماینده اصلی جامعه شیعه و هزاره در آن زمان در قانونمندی قومیتی معادله سیاسی افغانستان،‌ جایگاه بایسته هزاره ها و شیعه ها را تثبیت کرده و به عنوان یک طرف انکار ناپذیر سیاست افغانستان در آمد. ویژگی های فرهمندی رهبری بابه مزاری توانست جریان های ناهمسوی جامعه شیعه و هزاره را منسجم و ساخت های متعارض و متفاوت را در پیکر جدیدی برای رسیدن به هدف مشترک هضم نماید. حزب وحدت به هویت کلان سیاسی برای بخش عظیم مردم افغانستان تبدیل شد و مطمئن ترین پناه در بی پناهی های سیاست طرد و انکار ملیت های محروم در افغانستان در آمد.

گسست مقطعی و آغاز انحطاط

متاسفانه این شکوه و اقتدار دیرنپایید. با شهادت بابه مزاری جنبش عدالت خواهی او نیز دچار بحران رهبری و آشفتگی های داخلی گردید و نتوانست قدرت و اقتدار اولیه خویش را در تعاملات سیاسی و نظامی پس از آن حفظ و تثبیت کند. در نبود بابه مزاری،‌ جنبش او علی رغم حضور موثر و فعال در جبهه شمال و نقش آفرینی های نظامی سرنوشت ساز آن در مبارزه با تروریسم و طالبان،‌ در نهایت با تسلط طالبان جنبش او نیز در برابر این گروه شکست خورد و جریان شهید مزاری عملا از صحنه نظامی و سیاسی افغانستان کنار زده شد. سران و رهبران آن در داخل و خارج به کنج خاموشی خزیدند و فرماندهان و سربازان آن آشفته و متواری دیار بی سرنوشتی.  بدین ترتیب گسست چندساله در تاریخ این جریان اتفاق افتاد. در طول دوران حکومت طالبان در افغانستان تمام جریان های سیاسی و نحله های فکری مخالف آن به گوشه های عزلت و خاموشی خزیدند و حزب وحدت اسلامی افغانستان،‌ هرچند برخی فرماندهان و سربازان آن شعله های مقاومت در برابر طالبان در گوشه گوشه ی افغانستان برافروخته بودند، اما عملا فعالیت های سیاسی و نظامی سازمان یافته و برنامه های فرهنگی آن به عنوان یک جنبش سیاسی تعطیل گردید.

حمله آمریکا در افغانستان و سقوط رژیم طالبان باردیگر زمینه را برای بازگشت احزاب سیاسی و نظامی سنتی و رویش و پویش احزاب جدید در کشور فراهم کرد. حزب وحدت اسلامی افغانستان نیز با آرایش و پیرایش سیاسی مدنی این بار قدم به میدان دموکراسی گذاشت. آغاز فصل کنونی برای جنبش شهید مزاری بسیار معقول و مطلوب بود. خواسته ها و نظریات سیاسی شهید مزاری در گفتمان جدید به گونه ای کامل بازتاب یافته بود و حزب وحدت می رفت تا ثمره ی مبارزات شهید مزاری را که طی سه سال مبارزه منطق سیاست انسانی و نظم سیاسی جدید مبتنی بر مشارکت اقوام،‌ عدالت اجتماعی و پلورالیسم سیاسی را در ذهنیت سیاست افغانستان نهادینه کرده بود، تجربه کند. اما متاسفانه در این فصل باردیگر بحران رهبری و خلای محوریت قابل قبول میان سران این جریان خودش را نشان داد و دیری نپایید که جنبش به انحطاط کشیده شد. حزب وحدت دچار هرج و مرج و آشفتگی های درونی گردید، سران و رهبران از مسیر ترسیم شده بابه مزاری فاصله گرفتند و با درگیر شدن در مسایل درونی، نه تنها از فرصت پیش آمده استفاده مناسب نشد که روند سیاست افغانستان را باردیگر به سمت انحصار و بازتاسیس اقتدار قبیلوی سوق داد.

حزب وحدت اسلامی افغانستان به عنوان میراث بابه مزاری که در روزگارهای سخت مهمترین هویت سیاسی و محکم ترین پناه مطمئن مردمش بود،‌ به شاخه های مختلف تقسیم گردید و یاران دیروز بابه مزاری و رهبران جنبش عدالت خواهی او یکی پس از دیگر انشعاب کردند و وحدتی را که بابه بوجود آورده بود،‌ دوباره از هم گسیختند.

برساخت رهبری

با انشعابات مختلف از حزب وحدت، کسان زیادی برای خود جامه رهبری بریدند و ادعای میراث داری از جنبش بابه مزاری و احیای پاسداری از منافع مردم هزاره نمودند؛ اما در عمل هیچکدام آنان نتوانستند مسیر ترسیم شده بابه را به گونه ای درست احیا کند. نه استاد خلیلی با تصاحب میراث بابه  به عنوان رهبر جریان اصیل و نه استاد محقق با برساخت رهبری و تاسیس جریان فراگیر مردمی دیگر و نه استاد عرفانی و دیگران با انشعابات سیاسی هیچکدام نتوانستند الگوی رهبری بابه را تمثیل و از مسیر ترسیم شده او پاسداری  کند هرچند که هرکدام شعار نزدیکی بیشتر با جریان اصیل جنبش عدالت خواهی بابه مزاری را سر می دادند.

 

نحوه رهبری و کنش سیاسی واجتماعی  آنان از هر نظر با بابه مزاری فرق دارد؛ این تفاوت از سبک زندگی شخصی و خصوصی آن ها گرفته تا برخورد اجتماعی، کنش سیاسی و اجتماعی و رهبری سیاسی آنان را شامل می شود. تفاوت در نحوه زندگی آنان با شهید مزاری ساده ترین نوع تفاوت میان رهبری و برساخت رهبری در جامعه هزاره و شیعه می باشد. شهیدمزاری با اینکه در طول حیات سیاسی اش فرصت های زیادی برای زراندوزی و ساختن زندگی شخصی داشت، اما هیچگاه به آن نیاندیشیده و تمام زندگی و هستی اش را وقف آرمان و هدفش کرد. در حالیکه مهمترین اولویت زندگی رهبران کنونی ما، ساختن زندگی شخصی و تضمین آینده اقتصادی فرزندان شان می باشد.

شهید مزاری با دید  کلان و ویژگی فرهمندی انسجام بخشی، توانست تمام هویت های نظامی و سیاسی  خورد و ریز متعارض جامعه هزاره و شیعه را زیر چتر واحدی گرد آورده و هویت کلان سیاسی را شکل دهد، اما رهبران  کنونی ما نه تنها این هویت کلان را حفظ نتوانستند بلکه ظرفیت پذیرش حلقه اطراف و نیروهای سرگردان جامعه هزاره را هم ندارند. عقلانیت سیاسی و تعامل خردگرایانه با پدیده های سیاسی، از ویژگی رهبری خردمندانه بابه مزاری بود. تعاملات سیاسی او همواره مبتنی بر منطق عقلانیت سیاسی و سنجش خردگرایانه بود در حالیکه خردگرایی و عقلانیت سیاسی در کنش سیاسی رهبران کنونی ما بسیار ضعیف است. صداقت و تعهد به مردم از ویژگی های دیگر بابه مزاری بود که رهبری او را با برساخت رهبری متمایز می سازد. او در سیاست راست و بی پرده بود و برای رسیدن به ارزش ها و مطالبات سیاسی اش به بازی های کودکانه و حقیرانه سیاسی باور نداشت. او چون دیگران، درسیاست هیچگاه تحقیر نشد، چون منطق تعاملات سیاسی  او خرد گرایی و سنجش عقلانی بود و به بازی های کوچک سیاسی اهمیت نمی داد. بابه مزاری با مردمش صادق بود. او در طول سال ها مقاومت در مردمش هضم شد و در سخت ترین شرایط بامردمش صادق و صریح بود. تمام جریانات و رویداد ها را صادقانه به مردمش می گفت و تاکید می کرد که "من این را با شما می گویم تا در تاریخ ثبت شود". بعد از شهید مزاری وضعیت سیاسی و روحی مردم ما دچار دگرگونی فاحش شد. صلابت روحی که طی سال های مقاومت برای مردم ما شکل گرفته بود شکست و نه تنها خواسته های بابه مزاری تحقق یافت که روز بروز سطح مطالبات جنبش وی نیز پایین آمد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 8:10  توسط هادی صادقی  | 

 

 

با پدیده ی کودکان انتحار کننده به عنوان تاکتیک دشمن برخورد کنید

هادی صادقی

استفاده از کودکان در عملیات های انتحاری و آموزش آنان برای جنگ های چریکی، یکی از تاکتیک های سنجیده شده تروریستان و طالبان می باشد. آنان طی ده سال اخیر، صدها و هزاران کودک را از مناطق جنوب و شرق کشور، با ارعاب، فریب و یا اختطاف به پاکستان منتقل نموده و در مدارس دینی در مناطق قبایلی، طی فرایند های آموزشی و شست و شوی مغزی، آنان را به عنوان انتحاری و یا نیروهای چریکی برای جنگ و تخریب کاری دوباره به افغانستان می فرستند. جامعه جهانی، سازمان های بین المللی و نهادهای حقوق بشری و نیز دولت افغانستان بارها از این موضوع ابراز نگرانی کرده، اما هنوز نتوانسته جلو این امر را بگیرد. هنوز هم روزانه کودکانی از مناطق جنوب و شرق کشور به پاکستان قاچاق شده و پس از فرایندهای شستشوی ذهنی دوباره به عنوان انتحاری به افغانستان فرستاده می شوند. روز گذشته وزارت داخله از جلوگیری قاچاق چهل کودک به پاکستان خبر داد و بدون شک همه روزه دسته ها و گروه های بیشتری قاچاق می شوند که از دید وزارت داخله و امنیت ملی بدور می ماند. متاسفانه حکومت افغانستان هنوز نتوانسته جلو این پدیده را بگیرد؛ آقای کرزی با این پدیده براساس احساسات و عواطف برخورد نموده و اکثرا کودکان انتحار کننده را پس از دستگیری دوباره آزاد و بلکه با دادن پول و امتیازات دیگر به این کار تشویق کرده است. شاید آقای کرزی براساس حس ترحم و عواطف انسان دوستانه به کودکان انتحار کننده حکم رهایی و پاداش مادی داده است؛ اما در واقع با این کار خود نه تنها آنان را نجات داده بلکه عامل رخدادهای خونین و فجایع دیگر در افغانستان گردیده و کودکان دیگر را به پیوستن به این گروه تشویق کرده است. اکثرا دیده شده است کودکان انتحاری کننده ای که از سوی آقای کرزی حکم رهایی یافته دوباره یا انتحار کرده و یاقبل از انتحار دستگیر شده اند که آخرین مورد آن به تازگی از سوی نیروهای امنیتی در ولایت قندهار قبل از انجام حمله، دستگیر گردید. بنابراین آنچه مهم است این است که آقای کرزی باید با این پدیده، به عنوان تاکتیک جنگی کشنده و خطرناک دشمن که قواعد جنگی را زیرپاکرده است نگاه کند نه براساس احساسات و عواطف کوته بینانه و مقطعی. حملات انتحاری، ماین گذاری های کنارجاده ای و استفاده از کودکان و در کل تاکتیک های با قابلیت تخریب و تلفات غیرنظامی بیشتر، شیوه های استراتژیک جنگی طالبان و تروریسم بوده که می خواهد با ایجاد ترس در جامعه، از یک طرف اعتماد مردم به نظام و دولت را از بین ببرد و از سوی دیگر زمینه های نفوذ و تبلیغ را برای خود در میان مردم فراهم کند. بنابراین، جلوگیری از این پدیده نیازمند نگاه سیاسی و عقلانی بوده و با رهاساختن کودکان انتحار کننده به آنان خدمتی صورت نمی گیرد، بلکه با از بین بردن زمینه های سرباز گیری و تبلیغ طالبان در بین مردم است که به آنان خدمت می شود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 22:14  توسط هادی صادقی  | 

 

شام های تعیین کننده ی جلسه استیضاح

هادی صادقی

وزرای داخله و مالیه که روز گذشته برای استیضاح به مجلس نمایندگان فراخوانده شده بودند، دوباره به مقام اش ابقا شدند. نمایندگان خشمگین و مصمم که هفته گذشته در جریان طرح استیضاح وزرای قانون شکن آشتی ناپذیر و غیرقابل مهار می نمود، در طول دو روز تعطیلی صدوهشتاد درجه تغییر موضع داده و روز گذشته با آغوش باز وزرای ناکارآمد و قانون شکن را برای یک دور دیگر به مقامش ابقا نمودند. جلسه دیروز، نخستین آزمون استیضاح مجلس شانزدهم به شمار می رفت و باتوجه به مواضع و تصامیم نمایندگان در هفته گذشته، انتظار می رفت که پارلمان با سلب صلاحیت وزرای قانون شکن، ضرب شصت محکم به حکومت نشان داده و بتواند در نخستین برخورد با حکومت، رسالت نظارتی خویش را تمثیل و اقتدار خود بر قوه مجریه را تامین نماید؛ اما متاسفانه این انتظارات نقش برآب و دیده شد که متاسفانه نمایندگان مجلس نمی تواند صلابت و اقتدار خود در برابر قوه مجریه را حفظ و اعاده نماید.

چه چیزی توانست موضع نمایندگان مجلس را صدوهشتاد درجه تغییر داده و وزرای ناکار آمد و قانون شکن را به مقام هایش ابقا کند؟ آیا نمایندگان در دو روز تعطیلی به درک جدید از عملکرد این مقام ها دست یافتند و یا شواهد و اسنادی محکم نشان دهنده ی بی گناهی آنان به محکمه مجلس و داوری نمایندگان ارائه گردید که این دو وزیر را تبرئه کرد؟ و یا هم این که در این دو شب و روز تعطیلی، تبادلات و معاملات نامیمون و نامشروعی میان وزرا و وکلا صورت گرفته که نمایندگان را تطمیع و اقناع کرده است؟

استدلال این دو مقام در جلسه دیروز مجلس نمایندگان، چیزی جدید نبود. هریک از این وزرا دقیقا توجیهاتی ارائه دادند که در جلسه استجواب و جلسه های قبل از آن مورد قبول نمایندگان واقع نشده بود. لذا تخطی ها و کم کاری های که براساس آن طرح استیضاح تدوین شده بود، هرگز به صورت منطقی رفع و توجیه نشد. در نتیجه این تنها شام های چرب و گرمی می باشد که با چاشنی معاملات پولی و سازش های سیاسی میان وکلا و وزرا، مواضع نمایندگان را این گونه تغییر داده و اتفاقات غیر قابل انتظار را در مجلس نمایندگان رقم می زند. نمایندگان مجلس از نخستین آزمون استیضاح ناکام بیرون آمد و نتوانست اقتدار خود در برابر قوه مجریه را تمثیل کند. متاسفانه نمایندگان این بارهم در دام سازش های سیاسی و معاملات پولی افتاد و بار دیگر به تک تازی ها و قانون شکنی های حکومت میدان داد. این امر نشان می دهد که طرح استجواب و استیضاح شانزده وزیر دیگر نیز جدی نبوده و نمایندگان به زودی به سازش های سیاسی و پولی از مسوولیت نظارتی و تقنینی خویش می گذرد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 22:5  توسط هادی صادقی  | 

 

شام های تعیین کننده ی جلسه استیضاح

هادی صادقی

وزرای داخله و مالیه که روز گذشته برای استیضاح به مجلس نمایندگان فراخوانده شده بودند، دوباره به مقام اش ابقا شدند. نمایندگان خشمگین و مصمم که هفته گذشته در جریان طرح استیضاح وزرای قانون شکن آشتی ناپذیر و غیرقابل مهار می نمود، در طول دو روز تعطیلی صدوهشتاد درجه تغییر موضع داده و روز گذشته با آغوش باز وزرای ناکارآمد و قانون شکن را برای یک دور دیگر به مقامش ابقا نمودند. جلسه دیروز، نخستین آزمون استیضاح مجلس شانزدهم به شمار می رفت و باتوجه به مواضع و تصامیم نمایندگان در هفته گذشته، انتظار می رفت که پارلمان با سلب صلاحیت وزرای قانون شکن، ضرب شصت محکم به حکومت نشان داده و بتواند در نخستین برخورد با حکومت، رسالت نظارتی خویش را تمثیل و اقتدار خود بر قوه مجریه را تامین نماید؛ اما متاسفانه این انتظارات نقش برآب و دیده شد که متاسفانه نمایندگان مجلس نمی تواند صلابت و اقتدار خود در برابر قوه مجریه را حفظ و اعاده نماید.

چه چیزی توانست موضع نمایندگان مجلس را صدوهشتاد درجه تغییر داده و وزرای ناکار آمد و قانون شکن را به مقام هایش ابقا کند؟ آیا نمایندگان در دو روز تعطیلی به درک جدید از عملکرد این مقام ها دست یافتند و یا شواهد و اسنادی محکم نشان دهنده ی بی گناهی آنان به محکمه مجلس و داوری نمایندگان ارائه گردید که این دو وزیر را تبرئه کرد؟ و یا هم این که در این دو شب و روز تعطیلی، تبادلات و معاملات نامیمون و نامشروعی میان وزرا و وکلا صورت گرفته که نمایندگان را تطمیع و اقناع کرده است؟

استدلال این دو مقام در جلسه دیروز مجلس نمایندگان، چیزی جدید نبود. هریک از این وزرا دقیقا توجیهاتی ارائه دادند که در جلسه استجواب و جلسه های قبل از آن مورد قبول نمایندگان واقع نشده بود. لذا تخطی ها و کم کاری های که براساس آن طرح استیضاح تدوین شده بود، هرگز به صورت منطقی رفع و توجیه نشد. در نتیجه این تنها شام های چرب و گرمی می باشد که با چاشنی معاملات پولی و سازش های سیاسی میان وکلا و وزرا، مواضع نمایندگان را این گونه تغییر داده و اتفاقات غیر قابل انتظار را در مجلس نمایندگان رقم می زند. نمایندگان مجلس از نخستین آزمون استیضاح ناکام بیرون آمد و نتوانست اقتدار خود در برابر قوه مجریه را تمثیل کند. متاسفانه نمایندگان این بارهم در دام سازش های سیاسی و معاملات پولی افتاد و بار دیگر به تک تازی ها و قانون شکنی های حکومت میدان داد. این امر نشان می دهد که طرح استجواب و استیضاح شانزده وزیر دیگر نیز جدی نبوده و نمایندگان به زودی به سازش های سیاسی و پولی از مسوولیت نظارتی و تقنینی خویش می گذرد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 22:5  توسط هادی صادقی  | 

 

اهمیت سیاسی نشست سه جانبه اسلام آباد

هادی صادقی

اجلاس سه جانبه افغانستان، ایران و پاکستان در اسلام آباد برگزار شد و اشتراک کنندگان در پایان با انتشار بیانیه ای بر گسترش همکاری های منطقه ای تاکید کردند. نشست اسلام آباد از جنبه های گوناگون قابل تامل می باشد. از نظر سیاسی و در سطح تحلیل کلان، این نشست همزمان با شکل گیری معادلات جدید بین المللی در منطقه می باشد. پس از تحولات اخیر در خاورمیانه و خصوصا رویداد های سوریه، چیدمان منطقه ای هرچند به صورت کم رنگ، خط و مسیر دو قطبی شدن را اختیار کرده وصف بندی های بین المللی می رود تا بار دیگر به نظم بین المللی شرق و غرب باز گردد. حداقل این روند اکنون در تعاملات دیپلماتیک به گونه واضیح تبارز پیدا کرده است. مخالفت چین و روسیه با قطعنامه شورای امنیت در مورد سوریه که از جانب آمریکا و کشورهای اروپایی طرح شده بود و نیز حمایت های چین، روسیه و هند از ایران در قبال تحریم های آمریکا و اروپا نشان دهنده این امر است. این نشست حلقه ای کوچک از یک ائتلاف کلان منطقه ای در حال ظهور در نظام بین الملل به شمار رفته و تکرار این گونه نشست ها میان کشورهای بیشتر، به تکمیل و تسریع این روند کمک خواهد کرد. در ارتباط با روند مذاکرات صلح با طالبان، این نشست می تواند به عنوان جبهه ای تازه در قبال جبهه قطر و روند آمریکایی مذاکرات صلح قلمداد گردد. هریک از سه کشور افغانستان، پاکستان و ایران به عنوان بازیگران سنتی و اصلی ماجرای جنگ و صلح افغانستان، اخیرا پس از جریانات قطر به حاشیه رانده شده بودند و به شدت از دور بودن روند مذاکرات نگرانی داشتند. لذا این نشست می تواند به عنوان باز توان یابی این کشورها در روند مذاکرات صلح محسوب گردد. حداقل هریک از سه کشور دیدگاه های خود در ارتباط با مذاکرات صلح را باهم شریک ساخته و در صورت توافق می تواند ظرفیت ها و توان های خود را در روند جدید مذاکرات صلح و در برابر جبهه قطر بسیج نمایند. از نظر همکاری های منطقه ای نیز این نشست بسیار مهم می باشد. هریک از سه کشور به همکاری های منطقه ای خصوصا در عرصه های امنیتی و اقتصادی نیازمند می باشند. تروریسم به عنوان دشمنان عملی مشترک و بنیاد گرایی به عنوان تهدیدات باالقوه، از دغدغه های امنیتی هرسه کشور بوده که مبارزه با آن نیازمند همکاری های عملی می باشد. افزون برآن قاچاق مواد مخدر و القاعده نیز از چالش های مشترک در برابر نیروهای امنیتی سه کشور بوده که همکاری های مشترک را می طلبد. عدم اشتراک کشورهای همسایه در ائتلاف مبارزه با تروریسم در منطقه، یکی از عوامل اصلی ناکامی این پروسه می باشد. در همان روزهای نخست حمله ناتو در افغانستان، نبود کشورهای همسایه در حلقه ائتلاف، یکی از نگرانی های اصلی محافل کارشناسی و سیاسی قلمداد می گردید؛ اما در آن زمان ناتو سرمست از پیروزی های مقطعی در برابر طالبان در افغانستان، به این مهم توجه نکرد اما به مرور و بروز دشواری های بیشتر، این نیاز برجسته تر شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:36  توسط هادی صادقی  | 

 

 

وضعیت نا به هنجار کودکان مستلزم اقدامات عمومی است

هادی صادقی

اتحادیه اروپا نسبت به ادامه سرباز گیری کودکان در افغانستان ابراز نگرانی کرده است. در اعلامیه ی این سازمان آمده است که شرایط جنگی در افغانستان کودکان را با تهدیدات جدی روبرو کرده و از طرف های درگیر خواسته است که در جریان جنگ به حقوق کودکان احترام گذاشته و از آن در درگیری های نظامی استفاده نه کنند. کودکان در افغانستان از هر نظر با دشواری ها و تهدیدات جدی مواجه می باشند. فقر و سال ها  جنگ و ناآرامی، صدها هزار کودک را به بازار کار گسیل داشته و ده ها هزار تن دیگر را در معرض استفاده های جنگی و تروریستی قرار داده است. با این که حکومت افغانستان تمامی کنوانسیون های حقوق طفل را امضا و به پیمان های جهانی در زمینه حقوق بشر متعهد می باشد، اما هنوز کودکان به عنوان آسیب پذیر ترین قشر اجتماعی، در معرض انواع گوناگون استفاده ها قرار دارند. کودکان همیشه قربانی دم دستی تمامی حملات انتحاری و ماین گذاری های کنار جاده ای بوده، از سوی شبکه های مافیایی و قاچاق مورد استفاده های جنسی قرار می گیرند و توسط مخالفین مسلح دولت و شبکه های تروریستی در حملات انتحاری و عملیات های نظامی استفاده می شوند. بهبود وضعیت کودکان و رهایی آنان از دام فقر و انتحار و ایجاد زمینه های باروری و شگوفایی آنان، مسوولیت و رسالت تمامی انسان ها و جوامع انسانی بوده و بایست به آن به عنوان یک وظیفه انسانی نگریست. در ده سال گذشته، دولت افغانستان و جامعه جهانی نتوانسته اند به وضعیت رقت بار کودکان افغانستان رسیدگی نموده و این قشر هنوز با همان چالش ها و دشواری های دست و پنجه نرم می کنند که در ده سال پیش با آن ها گرفتار بودند. با این که بارها از افزایش کودکان کار، استثمار کودکان در کوره های خشت پزی و یا استفاده از کودکان در حملات انتحاری از سوی نهادهای داخلی و خارجی هشدار داده شده است، اما هیچکدام از دولت افغانستان و جامعه جهانی این هشدار ها را جدی نگرفته و با سهل انگاری به گونه ای به تداوم وضعیت رقت بار کودکان اجازه داده اند. اتحادیه اروپا در اعلامیه ای خود از طرف های درگیر خواسته اند به حقوق کودکان احترام گذارند، اما مخالفین مسلح دولت و شبکه های تروریستی به این خواسته ها و الزامات توجه نخواهند کرد. هرگونه توقع مبنی بر رعایت هنجارهای حقوق بشری از طالبان و تروریستان بی مفهوم بوده و راه منطقی جلوگیری از سرباز گیری کودکان، توجه به وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه بوده و باید با ایجاد زمینه های درس و تعلیم، زمینه های نفوذ و تبلیغات طالبان در جامعه را از بین برد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 22:35  توسط هادی صادقی  | 

 

تحریف تاریخ توسط وزارت معارف

 هادی صادقی

شنیده بودیم که در گذشته ها پادشاهان و سلسله های قدرت برای محو جنایت ها و سیاه کاری های شان و فرار از قضاوت تاریخ، به تحریف تاریخ دست می زدند و فکر می کردند که با ساختن تاریخ درباری، خود را از پرونده ظلم، فساد و جنایت منزه و مبرای از هرگونه کجی و گناه در ذهن تاریخ ثبت می کنند که این کار اولا با دگرگونه نوشتن رویداد ها انجام می شد و دوم این که به مرور و از طریق فرایند های زمان بر و نهادینه کردن تصورات و باور های ساختگی در ذهن مردم انجام می شد، اما هیچگاه در تصور کسی نمی گنجید که کسی پیدا شود و یک شبه در انظار عمومی برهه چهل ساله را محو و تاریخ یک کشور را تحریف کند. اکنون اما این پدیده در قرن 21 در افغانستان دارد اتفاق می افتد. وزارت معارف اعلان کرده است که می خواهد چهل سال اخیر تاریخ افغانستان را از کتاب های درسی نصاب معارف محو کند تا به زعم خود شان توانسته باشند وحدت ملی را تحکیم و شکاف های قومی و ساختاری در جامعه افغانستان را به هم بخیه زنند! این اقدام وزارت معارف به طنز مضحکی می ماند که اصلا بیان کردنش برای وجدان های بیدار و عقل سلیم ناممکن است چه رسد به این که آن را به عنوان یک سیاست فرهنگی برای ساختن نسل آینده یک کشور تطبیق کرد. چه گونه می شود چهل سال تاریخ یک کشور را محو و از همه مضحک تر این که در قرن بیست و یک نسل های آینده را از آن بی خبر نگهداشت. اگر این برهه تاریخ را از کتاب های درسی معارف حذف کنیم، سایر کتاب ها و محصولات فرهنگی و تاریخی را چه باید کرد؟ اگر قرار باشد برهه تاریخی چهل ساله را محو و از ذهن تاریخ بزداییم، پس باید تمام کتاب های تاریخی و محصولات فرهنگی را آتش زد، اندیشه ها را در سینه ها حبس و نویسندگان را نابود و یا به زندان ها فرستاد و افغانستان را به صد سال گذشته اش برگرداند.

امروز محو چهل سال تاریخ یک کشور اساسا غیر ممکن می باشد. می پذیریم که این برهه ی ناآرامی، جنگ و شقاق در کشور بوده است، اما حقیقت این است که همین برهه چهل ساله اکنون سرنوشت سیاسی مردم این سرزمین را رقم زده و آگاهی از آن شعور سیاسی مردم را تشکیل می دهد. از سوی دیگر وحدت ملی به هیچ وجه با محو و  تحریف تاریخ تامین نمی شود، بلکه با رویه عادلانه، کنش سیاسی معقول حکومت و نظام کارآمد و پاسخگو است که وحدت ملی حاصل می شود. برای تامین وحدت ملی و زدودن کدورت های قومی در افغانستان، باید عدالت اجتماعی و برابری در رویه سیاستمداران ما ایجاد شود و با سیاستگذاری های فرهنگی سالم کینه ها را از ذهنیت نسل نو شست و شکاف های اجتماعی را کم ساخت. نه این که برهه چهل ساله تاریخ یک کشور را بلعید و با دروغ، نسل آینده را از تاریخش بی خبرنگهداشت.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 23:46  توسط هادی صادقی  |